اول کتا ب شناسی استاد شفیعی کدکنی وبعد......

  1. شبخوانی
  2. زمزمه ها
  3. از زبان برگ
  4. درکوچه باغ های نیشابور
  5. هزاره‌ دوم‌ آهوی‌ کوهی
  6. از بودن‌ و سرودن
  7. مثل درخت‌ در شب‌ باران
  8. بوی جوی مولیان

برخی آثار نظری و انتقادی

  1. صور خیال در شعر فارسی
  2. موسیقی شعر
  3. تصحیح اسرارالتوحید
  4. تصحیح تاریخ نیشابور
  5. تصحیح مختارنامه
  6. تصحیح منطق الطیر
  7. نقد مفلس
  8. کیمیا فروش
  9. نقد تازیانه‌ های سلوک
  10. آن سوی حرف و صوت
  11. بیدل
  12. سبک هندی
  13. میراث عرفانی ایران(سه جلدی):
    1. دفتر روشنایی ( در شرح سخنان و افکار بایزید بسطامی )
    2. وشته و دریافت ( در بینان میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی )
    3. چشیدن طعم وقت ( در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر )

بد نیست حالا که در سرزمین شعر و شاعری هستیم چند شعر از خودم برایتان بنویسم:

بهاریه 

پیش از همه دلبران مست امسال                  این دلبر ما بود که سرمستی کرد

بر توده سرد صبحدم شورید                         بر نرگس دل دراز دستی کرد

بر شانه سار  شد سوار از پی باد                 آورد بهار و جان پر از هستی کرد

هوش از سر ما برد و قرار از کف ما                با باده هفت ساله هم دستی کرد

 

 

 

 

رسم عاشقی

هر ساعتی سالی از عمر من است/ پس خنده دار است که بگویم هنوز زنده ام

من باتمام وجود  لحظاتی را لمس کرده ام در ساعا تی/ ساعتی لبخند را / ساعتی پر نمناک را

من بر پشتک زن ملخک های ساعت ۷ بعد از ظهر خندیدم/ بی که بدانم فقط ۱۵ ساعت دیگر مانده است/شاید/ تمنا به دخترکان زیبای مجلات هفتگی / بی که بدانم

دوست دارم نظرتان را درباره مفهوم این شعر سپید بدانم. منتظرم

ازنمایش به سرزمین شعر.هنر مرزی ندارد.این بار از شاعری سخن خواهم گفت که شاید کمتر از او شنیده اید. استادی که ادبیات امروزرا بهتر از هر کس دیگر به دوستداران ادبیات و دانشجویان معرفی کرد.

 

 

استادمحمد رضا شفیعی کدکنی

 

شفیعی کدکنی در سال 1318 در کدکن روستایی در پیرامون تربت حیدریه چشم به جهان گشودآموزشهای دبستانی و دبیرستانی را درمشهد به پایان رساند در دانشگاه مشهد در رشته زبان و ادبیات فارسی لیسانس گرفت از دانشگاه تهران با درجه دکتری فارغ التحصیل شد
او ابتدا شعرهایی در وزن قدیم می گفت ولی بعد ها این شیوه را کنار نهاد و به نوگرایی رو آورد

دیباچه

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
 که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
 بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
 بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
 ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
 ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
 که در برابر نور
 و در برابر آواز
 و در برابر شور
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
 که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
 تو می روی که بماند ؟
 که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
 از این گریوه به دور
 در آن کرانه ببین
 بهار آمده
از سیم خاردار
 گذشته
 حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار اینه جاری ست
هزار اینه
 اینک
 به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی دست ز رندان
 همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
 بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
 حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

 

 

 

 

 

آرش را که خواندم به دنیایی از لحظه های ناب نمایشی برخوردم .لحظاتی که مرا به پیشینه ام پیوند میداد.سال ها گذشت وما برای بازی در نمایش خیال روی خط خنجرفراخوانده شدم.نقش هومان را به من دادند.میلاد اکبر نژاد که پروردگار یار او باد این نمایش را بر اساس آرش استاد بیضایی نوشته بود.سعی کردم هومان را بشناسم . اهالی بازیگری میدانند که دیالوگ پردازی خوب یک نویسنده چقدر در برخورد مناسب و درست بازیگر با نقشش اثر دارد.بی شک من نیز باکلمات پر حس استاد بیضایی بود که توانستم نقشم را به خوبی ایفا کنم.

 

 

 

 

 

 

 

بهرام بيضايى به سال ۱۳۱۷ در تهران به دنيا آمد. خانواده اش اهل كاشان بودند و آنگونه كه خود بيضايى نوشته در كار تعزيه بوده اند و هر سال تعزيه هايى را اجرا مى كرده اند.. در عين حال او هميشه به پژوهش در زمينه تئاتر هم علاقه داشته و در سال هاى دهه ۱۳۴۰ كتاب هايى را درباره تئاتر در چين، ژاپن و ايران منتشر كرده كه هنوز هم منبع درسى دانشجويان تئاتر محسوب مى شود. بيضايى آنچه بر صحنه آورده و يا به فيلم درآورده و قلمى كرده، برگى به فرهنگ و هنر ايران افزوده است. او در كارنامه خود جوايز معتبرى را در داخل و خارج از كشور به خود اختصاص داده است. برخى از اين جوايز عبارتند از : جايزه ويژه هيات داوران نخستين جشنواره فيلم تهران ۱۳۵۱ براى فيلم «رگبار»، جايزه از هفتمين جشنواره بين المللى فيلم هاى كودكان و نوجوانان تهران ،۱۳۵۱ جايزه بهترين فيلم كوتاه از جشنواره شيكاگو ۱۳۵۲ و جايزه مدال نقره از جشنواره جهانى فيلم مسكو ۱۳۵۲ براى فيلم كوتاه «سفر»، جايزه جشنواره اوبرويليه فرانسه ۱۳۶۹ و جايزه آرشيو سلطنتى فيلم بلژيك ۱۳۷۰ براى فيلم «باشو غريبه كوچك»، جايزه ويژه هيات داوران دهمين جشنواره فيلم فجر تهران ۱۳۷۰ براى فيلم «مسافران»، جايزه بهترين فيلم ۱۹ دوره جشنواره فيلم فجر از نگاه تماشاگران براى فيلم «سگ كشى» ۱۳۸۰. رگبار (۱۳۵۱)، سفر (فيلم كوتاه ۱۳۵۱)، غريبه و مه (۱۳۵۲)، كلاغ (۱۳۵۶)، چريكه تارا (۱۳۵۷)، مرگ يزدگرد (۱۳۶۴)، شايد وقتى ديگر (۱۳۶۶)، مسافران (۱۳۷۱) و سگ كشى (۱۳۷۹) كارنامه فيلمسازى بيضايى است كه در اين ميان فيلم سگ كشى از استقبال بى نظيرى در سالن هاى سينما روبه رو شد. بيضايى همواره در سينما با مخاطبان قابل توجهى همراه بود. اجراهاى صحنه اى او نيز از تئاترهاى پر مخاطب بوده اند. «شب هزار و يكم» اجراى قبلى بيضايى به قدرى از مخاطب برخوردار شد كه به ناگهان آمار تماشاگران را بالا برد.بيضايى در سال ۱۳۵۸ نمايش مرگ يزدگرد را به روى صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در بهار ۱۳۷۷دو نمايشنامه «كارنامه بنداربيدخش» نوشته خودش و «بانو آئويى» را به طور همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقايى واقع در تئاترشهر به روى صحنه برد. «شب هزارو يكم» را نيز در سال ۱۳۸۱ در سالن چهارسو اجرا كرد. در سال هايى كه بيضايى از صحنه به دور ماند و مجال فيلمسازى را نداشت، به نوشتن نمايشنامه و فيلمنامه مشغول شد كه اغلب آنان منتشر شده است.

 

 فعالیت در تئاتر

بهرام بیضایی یکی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم در صحنه تئاتر کارنامه‌ای درخشان دارد و هم در سینما. در عین حال او همیشه به پژوهش در زمینه تئاتر هم علاقه داشته و در سالهای دهه ۱۳۴۰ کتابهایی را درباره تئاتر در چین، ژاپن و ایران منتشر کرده که هنوز هم منبع درسی دانشجویان تئاتر محسوب می‌شود. بهرام بیضایی نوشتن نقد، تحقیق و مطالب پراکنده درباره تئاتر و سینما در نشریات علم و زندگی، هنر و سینما، گاهنامه آرش، مجله موسیقی، کیهان ماه، ماهنامه ستاره سینما، کتاب چراغ و ... را در سال ۱۳۳۸ آغاز کرد.

اجراهای صحنه‌ای او اغلب از تئاترهای پر مخاطب بوده‌اند. بیضایی در سال ۱۳۵۸ نمایش مرگ یزدگرد را به روی صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در بهار ۱۳۷۷ دو نمایشنامه «کارنامه بنداربیدخش» نوشته خودش و «بانو آئویی» را به طور هم‌زمان در سالن چهارسو و سالن قشقایی واقع در تئاترشهر به روی صحنه برد. «شب هزارو یکم» را نیز در سال ۱۳۸۱ در سالن چهارسو اجرا کرد. در تابستان سال ۱۳۸۴ نمایش «مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین» را که نمایشنامهٔ آن با نیم‌نگاهی به قتل‌های زنجیره‌ای نوشته شده بود، در سالن اصلی تئاتر شهر به روی صحنه برد که باز هم با استقبال گرم تماشاگران روبرو شد اما پس از مدتی کوتاه به دلیلی نامعلوم اجرای آن متوقف گردید.

در سالهایی که بیضایی از صحنه به دور ماند و مجال فیلمسازی را نداشت، به نوشتن نمایشنامه و فیلمنامه مشغول بود که اغلب آنان منتشر شده‌اند

 

1.            مرگ یزدگرد (۱۳۵۷)

2.            کارنامه بنداربیدخش (۱۳۷۷)

3.            بانو آئویی (۱۳۷۷)

4.            شب هزارو یکم (۱۳۸۱)

5.            مجلس شبیه در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین (۱۳۸۴)

کتاب‌ها

·                     اتفاق خودش نمی‌افتد

نمایشنامه‌ها

·                     سه برخوانی

·                     اژدهاک

·                     آرش

·                     کارنامه ی بندار بیدخش

·                     مترسکها در شب

·                     سه نمایشنامه ی عروسکی

·                     پهلوان اکبر می میرد

·                     هشتمین سفر سندباد

·                     دنیای مطبوعاتی آقای اسراری

·                     سلطان مار

·                     میراث و ضیافت

·                     چهار صندوق

·                     دیوان بلخ

·                     راه طوفانی فرمان پسر فرمان از میان تاریکی

·                     ندبه

·                     مرگ یزدگرد (مجلس شاه کشی)

·                     خاطرات یک هنرپیشه ی نقش دوم

·                     فتحنامه کلات

·                     پردهخانه

·                     جنگنامه غلامان

·                     افرا

·                     مجلس قربانی سنمار

·                     مجلس ضربه زدن

·                     سیاوش خوانی

·                     شب هزار و یکم

 

من درباره استاد بیضایی تئاتری حرف میزنم.از آن رو که نبوغ فراوان او در سینما نیز بر کسی پوشیده نیست.آنچه خواندید نقل هایی بود از این سو و آن سو.باشد تا روزهای بعد بیشتر سخن بگویید و بگویم.

بر آنم تا هر هفته را به هنر مندی از دیار هنر بپر دازم. در آغاز با هنر محبوبم نمایش آغاز می کنم.

نمایش نامه نویسی و اجرای آن سا ل ها دغد غه ام بوده است. بزر گان این هنر به عقیده من از فرهیخته ترین فرهیخته گان به شمار می آیند. زیرا نمایش نامه نویس و کار گردان خوبُ باید علوم گونا گون را بشناسد. پس هنرمند موفق این رشته یک سیاستمدار - روانشناس-مردم شناس-زبان شناسویک نویسنده خوب است. به جز این نمی تواند اثری شایسته خلق کند. برای مثال ببینید وبخوانید احوال و آثار شکسپیر را .

برای شروع ازاستاد بیضایی حرف میزنیم.مرد اول نمایش ایران.

نمی دانم اهالی اینترنت از یک وبلاک ادبی هنری و اجتماعی  چه  انتظاری دارند.پس برای دانستنش گوش می سپارم به حرف های خاموش شما. آمدم تا شاید کلامی بیافرینم در خور اندیشه های اندیشمند. فکر میکنم شعر اخوان خوب آغازی باشد:

از تهی سرشار
جویبار لحظه هااز تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری ست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من
 زندگی را دوست می دارم
 مرگ را دشمن
 وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
جویبار لحظه ها جاری